تبليغاتX
سایه
نمی دانم چه بگویم از کسی که ماه از حضورش خجالت کشید ...
با سلام خدمت تمام دوستان عزیزم قبل از هر حرفی آرزو می کنم همیشه تن سالم داشته باشید و امیدوارم که در سال جدید همه آدم های جدیدی بشیم؛ اگر تا به امروز دروغ می گفتیم از این روز با شکوه شروع به ترک این عادت زشت که سر آغاز تمام گناهان و بدبختی هاست کنیم...

اما شاید فکر کنید منظورم من از اینکه می گم تنهایم اینه که مثلا یه دوست ندارم که باهاش راحت باشم !! نه اشتباه نکنید این طور نیست من دوستانی دارم که می دونم منو دوست دارن و برعکس.. من از نظر فکری تنهایم شاید نتونید نداشتن خانواده رو درک کنید ولی حتما می تونید یک لحظه فکر کنید که نه پدری دارید و نه مادری ، اون زمانه که می تونید معنای واقعی تنهایی رو حس کنید..

اگر تا به امروز چیزایی توی وبلاگ نوشتم که بعضی ها از خواندنشون انرژی منفی از من دریافت کردم خواهش می کنم من رو از صمیم قلب ببخشن من قصدم آزار کسی نبوده و نیست من فقط می خواستم بنویسم ولی نه روی کاغذ ...

به خدایی که همیشه تنهاست ولی بنده اش را تنها نمی گذارد ...

عید نوروز بهتون خوش بگذره ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط سامان | 
از آن خورشید های همیشه در کودکی
 از آن روزهای شکوفه تا سیب
 و آن مشق های تا کتاب
که تو نبودی
 تا همین یک بار دیگر که در سفرم
مادرم باز
 به امامزاده های کنار راه سلام می کند
و نگاهش در انتهای دشت های چه دور
محو می شود
می دانم
دعا می کند وقتی امتداد جاده مرا به دورهای ناپیدا برد
تمام آبهای عالم
 پشت سرم سرود بخوانند
 حالا تمام آب های نه تنها پشت سرم
 که آب همین کاسه ی آفتاب خورده هم سرود می خواند
 و هر روز
بچه های تمام دنیا
با اولین قطار
با اولین هواپیمای آشنا
به خانه ام می ایند
 تا نه تنها برای دعاهای پشت سرم
 که برای تمام مسافران راههای ناپیدا
 دعا کنیم ...

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط سامان | 


حسینم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط سامان | 

من خورشیدم ...

خورشیدی که به همه نور داد و گرما ...

اما افسوس هیچ کس طاقت دیدنش را نداشت حتی یک لحظه !

می خواهم سعی کنم ستاره باشم ...

آری باید ستاره باشم هر چند کم نور ...

ستاره ای که همه به دنبالم بگردند

پس غروب می کنم تا ستاره ها نمایان شوند ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط سامان |