تبليغاتX
سایه
نمی دانم چه بگویم از کسی که ماه از حضورش خجالت کشید ...

هر کجا رفتم نبود ...

نبود کسی که عاشق نباشد ...

تنها من در کویر تنهایی سرگردانم ...

تنها من عاشق اول نیستم ...

هر چه در این برزخ گشتم پیدا نشد ...

پیدا نشد ... پیدا نمی شود ... پیدا نخواهد شد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سامان | 
ماهی کوچکی در اقیانوس به ماهی بزرگ دیگری گفت : ببخشید آقا شما از من بزرگتر و با تجربه تر هستید و احتمالا می توانید به من کمک کنید تا چیزی را که مدت ها در همه جا در جستو جوی آن بوده ام و نیافته ام، پیدا کنم، ممکن است به من بگویید : اقیانوس کجاست ؟ ماهی بزرگتر پاسخ داد، اقیانوس همین جاست که شما هم اکنون در آن شنا می کنید. ماهی کوچک پاسخ داد : نه ! این که من در آن شنا می کنم آب است نه اقیانوس. من به دنبال یافتن اقیانوس هستم نه آب و با سرخوردگی دور شد.
همه ما هم مانند آن ماهی کوچولوی غافل؛ در نعمت و برکت نامتناهی غرق هستیم و مجبور نیستیم برای یافتن آن کوشش کنیم و به هر دری بزنیم. خدا نعمت های زیادی را به همان اندازه که در اقیانوس برای ماهی فراهم کرده، در اختیار ما قرار داده است. اما شما باید تصمیم بگیرید که هر روز از زندگی خود را چگونه می خواهید بگذرانید . نعمت و برکت در همه جا و همه وقت در انتظار شما است، فقط کافی است آن را بخواهید و همین الان خود را به آن متصل کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط سامان | 


پشت ويترين مغازه ايستاده بود
به کفشهاي پاره اش نگاه مي کرد
هزار و يک سوال از ذهنش مي گذشت
رويش را که برگرداند ، ميخکوب شد
مردي را روي صندلي چرخدار ديد که اصلا پا نداشت ...
شاد و خندان از جلوي مغازه گذشت ...

از تمام دوستان عزیزم ترمه و الناز و تنها عاشق و دیگر دوستان گلی که محبت کردند و نظر دادن و همین طور به سوالم جواب دادن بینهایت ممنونم می دونم نباید نیمه خالی لیوان رو نگاه کرد اما آخه لیوان من کاملا خالیه! حتی یه قطره هم نداره ...

همتون رو دوست دارم امیدوارم به کمک شما هم که شده یه کم بهتر بشم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 3 قبل از ظهر  توسط سامان | 
به کدامین گناه تنهایم ؟!!

لعنت به دنیا که من هیچی ازش ندارم ...

افسوس که نه خانواده نه دوست ...

نه همدم و محرم راز ...

و نه حتی یک سگ!

خیلی تنهایم

سایه ام رفت ...

خدایا فقط تو بودی و هستی و برایم خواهی ماند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط سامان |